((غلامحسین رادمرد قدیری))

کوچینگ موثرترین راه هدایت سازمانها

هنگامی که یک مدیر می خواهد یک رهبر برای سازمان خود باشد، باید توانایی مربیگری دیگران را داشته باشد. این مهارت بنیادی، مورد نیاز هر مدیر موفقی است. کوچینگ به عنوان موثرترین راه هدایت سازمان ها برای مدیران، شناخته شده است. اگر مدیران در مربیگری کارکنان خود مهارت نداشته باشند، بعید است که بتوانند برای خود یا سازمان هایشان، به نتایج مطلوب بلندمدت و پایدار دست یابند.

مطالعه مطلب کوچینگ برای سازمانها

امروزه یکی از چالشهای فرایند مدیریت عملکرد کارکنان، فرایند مربی‌گری است. در بررسی عوامل تاثیر گذار بر اثربخشی سیستم مدیریت عملکرد کارکنان، به خصوص در زمانی که کار‌ها دارای تنوع زیاد بوده و در محیط‌هایی با پویایی زیاد انجام می‌شود، می‌توان به تجربه و تحقیق دریافت که” مربی‌گری شرط لازم برای حل مسایل مرتبط با مدیریت عملکرد است. کوچینگ یا مربیگری به مهارت و زمان نیاز دارد، اما قبل از تشریح و اقدام در مورد هریک از این دو، مدیران باید بدانند کوچینگ چیست و چرا مهم است.

کوچینگ(مربیگری) چیست؟

کوچینگ فرایندی است که طی آن فرد اول(مدیر) در نقش مربی زمینه یادگیری فرد دوم(کارمند) را برای بهبود عملکرد و موفقیت شغلی اش از طریق رشد قابلیت‌های کلیدی مانند مهارت حل مسئله فراهم می‌آورد، به گونه‌ای که فرد دوم بعد از آن بتواند به صورت مستقل با بهره گیری از آن قابلیت‌ها به ایجاد شرایط لازم برای موفقیتش دست یابد. لذا هدف کوچینگ، توسعه مهارت های جدید است. هر کدام از این موضوعات، مهم است، زیرا مربیگری خوب توسط مدیران، موجب تسریع و شتاب بخشی به توسعه کارکنان و سازمان هایشان برای دستیابی به سطوح بالاتری از پیشرفت میشود.

چرا کوچینگ ؟

عوامل زیر از جمله موضوعاتی هستند که ضرورت پرداختن به” نقش مربی‌گری مدیران را در سازمان‌های امروزی افزایش داده است:

  • افزایش پیچیدگی‌های محیطی و در نتیجه افزایش مسایل و چالش‌های کاری؛
  • عدم پاسخگویی قابلیت‌های ثابت افراد در پاسخگویی به محیط دینامیک و متنوع؛
  • گسترش بخش خدماتی (service) در کسب و کار‌ها و ایجاد شرایط کاری متنوع با توجه به ویژگی‌های این حوزه و اهمیت توجه به افزایش مستمر کیفیت فرایند‌ها؛
  • نیاز به بهره گیری بلافاصله از یادگیری حاصله از تجارب محیط کار برای دستیابی به عملکرد مطلوب؛
  • افزایش اهمیت مدیریت دانش و انتقال دانش ضمنی به کارکنان در طی فرایند‌های کاری؛
  • قوی شدن گرایش کارکنان به رشد و پرورش قابلیت‌های خود در مسیر شغلی مطلوبشان و نیاز به روشهای متنوع در افزایش دانش و مهارتهای شغلی.

فرایند کوچینگ؟

گر چه در منابع این حوزه، فرایندهای مختلفی برای مربی‌گری پیشنهاد شده است، اما در یک جمع بندی می توان این فرایند را شامل مراحل زیر دانست:

1.هدف گذاری: دو طرف درباره اینکه هدف از مربی‌گری چیست دیدگاه‌های مشخصی پیدا می‌کنند. خود آگاهی فرد در نیاز داشتن به یک مربی قسمت مهمی از این موضوع است. البته مربی می تواند در ایجاد این خودآگاهی هم کمک کند.

2.اعتماد سازی: اقداماتی انجام می‌شود که طرفین به قابلیت‌ها، خیرخواهی و سازگاری ارزشهای یکدیگر با هم دیدگاه‌های مثبتی پیدا کرده و این تعامل و وابستگی را نتیجه بخش ارزیابی می‌کنند.

  1. جمع آوری داده و تشخیص: با استفاده از داده‌های قابل دسترس (مثلاً نتایج ارزیابی عملکرد) نقاط قوت و قابل بهبود را شناسایی می‌کنند.
  2. برنامه ریزی و اجرا: درباره اینکه چه گزینه‌هایی و اقداماتی می‌تواند موجب بهبود عملکرد شود بررسی، برنامه ریزی و نسبت به اجرای آن‌ها اقدام می‌کنند. همچنین معیارهای تشخیص پیشرفت و موفقیت کار مشخص می‌شود.
    ۵. ارزشیابی: به طور مستمر مراحل اجرا و کل فرایند را ارزشیابی و برای اصلاح و بهبود اقدام می‌شود.

نگرش‌ها و قابلیت‌های کلیدی یک مربی موفق

با توجه به مباحث فوق به نظرمی رسد که کوچینگ نباید کار ساده‌ای باشد و نیازمند تجربه و کسب قابلیت‌های لازم در این زمینه است. اما شاید مهم‌تر از قابلیت‌های لازم، برخورداری از نگرش‌هایی خاص به مدیریت نقش کلیدی برای کوچینگ داشته باشد، به گونه‌ای که بدون این نگرش‌ها امکان توجه به کوچینگ میسر نباشد. جمع بندی از ادبیات این حوزه درباره ویژگی‌های لازم برای کوچ های موفق این است که موارد زیر نمونه ای از حداقل‌های لازم برای انجام این فرایند است:

1.علاقه‌مند به رشد کارکنان و فهم مستمر شرایطی که در آن قرار گرفته‌اند هستند؛

  1. برخوردار از این نگرش هستند که امکان تغییر در تعداد قابل توجهی از خصوصیات و قابلیت‌های کارکنان وجود دارد؛3.چالش آفرین برای رشد خود و دیگران هستند؛

4.از زمان کاری خود بخشی را برای کمک به کارکنان با هدف شناسایی راه حل‌هایی برای مسایل کاری آنها اختصاص می‌دهند؛

5.موجب می‌شوند تا دیگران از زوایای گوناگون و جدید به مسایل نگاه کنند؛

6.به راهنمایی و حل مسایل کارکنان خود علاقه‌مند هستند؛

7.برای اینکه همگی امور را با انگیزه به جلو حرکت دهند دارای تعهد هستند؛

8.ویژگی‌های ذهنی و هیجانی خود را به خوبی شناخته و بر آن ویژگی‌ها مدیریت و کنترل خوبی دارند؛

9.توانایی همدلی و مهارت‌های برقراری روابط انسانی خوبی دارند؛

  1. قابلیت خوبی در تعریف و مدل سازی مسایل دارند؛

11.می توانند با موفقیت تفویض اختیار کنند و آن را به نتیجه برسانند؛