” دکتر غلامحسین رادمرد قدیری ”

  • تعریف اول

کوچینگ، هنری است که یادگیری، توسعه و عملکرد یک شخص را آسان تر می­کند. کوچینگ خودآگاهی شخص را ارتقا داده و به او کمک می­کند تا گزینه ها را شناسایی کند. افراد از طریق کوچینگ می­توانند راه حل های خود را بیابند، مهارت های خود را توسعه دهند و دیدگاه ها و رفتارهای خود را تغییر دهند. هدف اصلی کوچینگ از میان برداشتن شکاف بین توانایی بالقوه افراد و عملکرد آنهاست.  جوهره کوچینگ این است که افراد را تشویق می‌کند تا مسئولیت‌های خود را بپذیرند، خود قدرتمندشان را تجربه کنند، سراغ یادگیری بروند، در حل مسئله خلاق باشند، بتوانند تصمیمات عالی اتخاذ کنند و از تمام پتانسیل و توانایی خود بهره ببرند. ما با ظرفیت انجام این کارها متولد شده‌ایم و این هدیه‌ی تکامل به ما است. پیشرفت در زمینه‌ی علم اعصاب اثبات کرده است که علی‌رغم فرضیه‌ی تثبیت‌ وضعیت مغزی انسان در نوجوانی و سپس افول تدریجی آن در دوران سالمندی، مغز ما “پلاستیکی” است و همچنان در سالمندی می‌تواند رشد کند. با این حال، خیلی خوب می‌دانیم که روحیه انسان خیلی راحت درهم می‌شکند. همه‌ ما کسانی را می‌شناسیم که با بی‌تفاوتی جلوی صفحه‌ی تلویزیون خود می‌نشینند، در محل کار خیلی کار نمی‌کنند، سر کلاس درس خیال‌بافی می‌کنند، فعالیت‌های بی‌فایده‌ای مانند مصرف الکل و مواد مخدر انجام می‌دهند و وقتی که زندگی‌شان به بدترین نقطه‌ی ممکن می‌رسد، دیگران را مقصر می‌دانند. چه چیزی مسیر زندگی ما را تعیین می‌کند؟ جواب این است که محیط اجتماعی فاکتور بسیاری مهمی است؛ چه در حال رشد باشیم، چه در زندگی کاری.

  • تعریف دوم

کوچینگ یک روش قدرتمند و مؤثر در ایجاد انگیزه و تحسین‌برانگیزترین روش موفقیت افراد است که از طریق پرسیدن و سفر کردن فرد در درون خود، ارتباط مؤثر و مفیدی بین کوچ و کوچی ایجاد می‌کند. در این روش به پرورش ظرفیت‌های درونی و احساس هویت‌دادن به کارکنان و کمک به آن‌ها پرداخته می‌شود. کوچینگ با هدف توسعه مهارت‌ها و شایستگی‌ها و با تمرکز بر حوزه‌های خاصی از مهارت یا رفتار (چون رهبری‌کردن مؤثر و پرنفوذ اما ناپیدا) و با احترام کامل و رعایت اصول اخلاقی در پذیرش فرد به‌عنوان بخشی از فرآیند کوچینگ انجام می‌گردد.

  • تعریف سوم

تعریفی که ICF از کوچینگ ارائه می‌دهد، به این شکل است: کوچینگ یعنی همکاری با مشتریان در یک فرآیند خلاقانه و برانگیزاننده تفکر که برای آن‌ها الهام‌بخش است و پتانسیل حرفه‌ای و فردی آن‌ها را افزایش می‌دهد و به‌طور خاص در محیط‌های پیچیده و نامطمئن امروزی اهمیت دارد.کوچ برای مشتری به‌عنوان فردی متخصص در زندگی و کار خود احترام قائل است و معتقد است که هر مشتری خلاق، مدبر و کامل است. بر این اساس مسئولیت کوچ این است که هم­راستا با آنچه مشتری می‌خواهد، اکتشاف و شفاف‌سازی کند(ICF, 2014).

مشتری را به کشف خود تشویق کند. راه‌حل‌ها و استراتژی‌های خود مشتری را استخراج کند. مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی مشتری را حفظ کند. این فرآیند به مشتری کمک می‌کند تا در حالی که مهارت‌های رهبری خود را توسعه می‌دهد و توانایی‌های بالقوه خود را رمزگشایی می‌کند، به‌طور چشمگیری چشم‌انداز خود را به کار و زندگی بهبود بخشد.

  • تعریف چهارم

اگر به این جمله ارزشمند افلاطون نظری بی افکنیم که می‌گوید: “آنچه سبب می‌شود که نیستی صورت هستی به خود گیرد، آفرینش و خلاقیت است. از این رو همه هنرها آفریدن است و استادان و هنرمندان همه خلاق و آفرینش‌گر هستند.” و آن را با حرف عمیق اسپنسر که بزرگ‌ترین هدف آموزش و پرورش را نه دانش‌آموزی بلکه کنش‌آموزی می‌داند مقایسه کنیم، به این سخن حقیقی می‌رسیم که وظیفه استادان خلاق و آفرینش‌گر، آموزش‌ کنش به افراد است و این دقیقاً تعریف کوچینگ است.